اهورااهورا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره
آریا کوچولوآریا کوچولو، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 25 روز سن داره

اهورا و آریا نفسهای مامان

برف بازی

تو روزهای آخر سال بالاخره یه برف نسبتا خوب دیدیم البته بیشتر هم بیرون شهر خوب باریده بود کمی بچه ها برف بازی کردن اهورا و آریا حسابی ذوق کردن پ ن: 97.12.17...
18 اسفند 1397

اولین دندون پزشکی رفتن اهورا

اهورا چند وقت پیش میگفت دندونم درد میکنه نگاه کردیم دیدیم دوتا از دندوناش پوسیده بعد دیگه اذیت نبود.دو تا از دندونای شیریش رو چندماهه کشیدیم و خبری از اصلیها نبود دیگه رفتیم دکتر و عکس انداختیم گفت مشکلی از اون بابت نداره و درمیاد اما دندون پوسیدش باید پر بشه دیگه براش پرش کرد و اهورا عین مرد وایساد و یه ذره ناراحتی نکرد در تاریخ 97.12.18 اولین بار دندون پزشکی رفتی گل پسر ️ آریا هم از اول تا آخر کار اهورا خواب بود ...
18 اسفند 1397

جایزه شاگرد اولی اهورا

اهورای گلم کلاس اولشو با موفقیت به پایان رسوند و همه درسهاشم خیلی خوب شدن. چون بهش قول داده بودیم شاگرد اول بشه براش دوچرخه میخریم سر حرفمون موندیم و دیروز 17 خرداد 97 به قولمون عمل کردیم. مبارکت باشه عزیزم💋💋 ...
18 خرداد 1397

یه اتفاق بد

هفته پیش پنجشنبه شب جمعه خونه یکی از دوستامون شام دعوت شدیم که در واقع دیدن خونشونم میشد با کلی ذوق و شوق رفتیم و داشت بهمون خوش میگذشت که آخر شب ساعت 12شب یه اتفاق همه رو کوفتمون کرد آریا داشت از رو مبلشون بپر بپر میکرد که بد پرید پایین و فشار به مچ پاش اومد شروع کرد جیغ و گریه پاش ورم کرد و داغ شد سریع بردیمش بیمارستان که بعد عکس گرفتن گفتن مچ پاش ترک برداشته و آتلش کردن که همه این مراحل با گریه های وحشتناک آریا همراه بود البته بیشتر از ترس بود تا درد گفتن بین دو هفته تا یک ماه باید اینجور باشه آریا خیلی باهاش بیقراری میکنه ومیگه درش بیارین با دیدن حالش هر لحظه برامون عذابه 10 خرداد 97 این اتفاق افتاد ...
18 خرداد 1397

لغتنامه آریا در سن یکسال و یازده ماهگی

آریا یه سری کلمات رو درست میگه یه سری رو غلط غلوط که من عاشق این مدل حرف زدن بچه هام یه سری هم معلوم نیست به چه زبونی میگه همینجور به هم میبافه یه سری از کلماتی که اشتباه میگه و حضور ذهن دارم اینا هستن: پرتقال............. گاباگا هواپیما........... پی پام خراب............. خَبوم شب بخیر...... شب به که دایی سعید... دا سید شیر.............. شید قرمز............. گِگِز سبز.............. سَفْس کفش........... کَف نفس............ بَبَس نازی .......... ناسی عافیت.......... آس لالا ........... گاگا دوباره ....... دوبایه آره ........... آده مرسی ...... اِسی سلام ........ سنوم در حال حاضر اینا یادم...
26 دی 1396

عبور از یه مرحله سخت

آریا بیش از حد به شیر خودم وابسته بود واقعا دیگه کلافه میشدم از بس بهم میچسبید و شیر میخورد. شبها که تا صبح باهاش خواب نداشتم غذا خوردنشم که افتضااااح، چند مرحله دکتر تغذیه بردیمش ولی بیفایده بود یه بار اول مهر اومدم از شیر بگیرمش با اینکه خیلی دلم میسوخت اما گفتم شاید غذا حوردنش بهتر بشه ولی هرکی رسید میگفت گناه داره کوچیکه هنوز چند روزی کمتر بهش شیر دادم اما باز برگشتیم روال قبلی همیشه کابوس از شیر گرفتنشو داشتم با اهورا هم همین حال رو داشتم چون هر دو شدیدا وابسته بودن هفته پیش که همچنان استرس زلزله رو داشتیم و گاهی تا دو و سه شب بیرون بودیم و آریا هم تا صبح شیر میخورد واقعا دیگه اعصابم بهم ریخته بود خیلی یهویی تصمیم گرفتم از شیر بگیرمش...
18 آذر 1396